تبليغاتX
خیلی دلم برات تنگ شده

خیلی دلم برات تنگ شده

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت0:56توسط فرهاد | |

  

زندگی کوتاهتر ازآن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود باگریه جبران نمی شود فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم        

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود

زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم عشق قشنگ نیست ما قشنگش میکنیم دل ما تنگ نیست ما تنگش میکنیم دل هیچکس سنگ نیست ما سنگش میکنیم

دوست دارم یه سنگ بردارم و روی اون بنویسم: دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبم توی سرت تا بفهمی که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه

 

اشـــــک

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سروبایی نکنیم

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت2:43توسط فرهاد | |

 

چشمهایت همه چیز من است و بوته ی خیس چشمانت در نگاهم ریشه دواند و من آفریده شدم .
 
میان فاصله غمگین چشمانمان .
 
و تو برای من عزیز ترین خواهی بود ؛ و خواهم نوشت از شب خاموش چشمانت و آواز حزن انگیز
 
نگاهت را زیر لب زمزمه خواهم کرد .و تو برای من عاشقانه ترین خواهی بود ؛ آیه ی تاریکی
 
مردمک هایت را بدرقه ی راهم خواهم کرد و راه روشن چشمهایت را خواهم پیمود و در آنسوی
 
 پلکهای مهربان اما مغرور تو ادامه خواهم داد تا بینهایتی سرخ . و چشمهای مضطرب من از نگاه
 
ثابت تو می گرید.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت1:45توسط فرهاد | |

هر وقت مردم

                  مرا در تابوت سیاهی بگذارید

                                                        تا همه بدانند در

                                                                             تاریکی کوره دهی بنام زندگی مردم

دو دستانم را

                 از تابوت بیرون بگذارید

                                                تا همه بدانند

                                                                     بدان  چه که می خواست نرسیدم

در کنار قبرم

                 قالب یخی بگذارید

                                        تابا نور خورشید آب شود

                                                                        وبه جای معشوقه بی وفای اشک بریزد

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت20:28توسط فرهاد | |

گفت:می خوام رو قلبت یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه...

گفتم : کجا؟گفت رو قلبت....

گفتم : می تونی؟

گفت: اره زیاد سخت نیست..

گفتم: بنویس تا برای همیشه بمونه..

یه خنجر برداشت...

گفتم: این چیه؟

 گفت:هیسسسسسسسسس

 ساکت شدم..

 گفتم:بنویس دیگه چرا معطلی؟

 خنجر رو برداشت و با قسمت تیز اون نوشت:

 دوستت دارم دیوونه!!!

 اون رفته،خیلی وقته..کجا؟نمی دونم

 اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده....خدایا عشقم برگرده

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت20:25توسط فرهاد | |

 

Love

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت0:28توسط فرهاد | |

گفتم: نرو !

گفتی: بر میگردم !

گفتم : بمون !

گفتی: بر میگردم !

گفتم: تا کی ؟

گفتی: بر میگردم !

گفتم: بدون تو می میرم !

گفتی: بر میگردم !

گفتم: اگه برنگشتی چی ؟

گفتی: بر میگردم !

گفتم: دروغ میگی !

گفتی: بر میگردم !

گفتم: اینجوری می خواستی تا همیشه پیشم بمونی ؟

گفتی بر می گردم !

گفتم: نمیشه نری ؟

گفتی: بر میگردم !

گفتم: چرا ؟

گفتی: بر میگردم !

گفتم : نمیذارم بری !

گفتی: بر میگردم !

گفتم: اگه بری تنها میمونم !

گفتی: بر میگردم !

گفتم: دروغ میگی !

گفتی: بر میگردم !

پوتین هاتو برداشتی و بی اعتنا به چشم های بارونی من رفتی و تنهام گذاشتی !

 

=============

یک سال رفتی و بر نگشتی

 

ودیگر امیدی به برگشتنت نیست 

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت0:24توسط فرهاد | |

   

وقتی دلم تنگ است که:

دلم تنگ است برای طنین صدایت،

دلم تنگ است برای گرفتن آن دست های زمخت و پینه بسته،

دلم برای اشک هایت تنگ است.

هنوز هم دلتنگت هستم ، هنوز هم می خواهم تو را در آغوش بگیرم ، هنوز هم نتوانسته ام نبودنت را باور کنم، باز هم این زخم سر باز کرد ، باز غم نبودنت بر سرم هجوم آورد و تو را از میان خاطرات غبار گرفته ام بیرون کشید،اما افسوس که دیگر ......

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت0:14توسط فرهاد | |

به خودم قول ميدهم تورا فراموش کنم

به خودم قول میدهم نگاه معصومانه ات را فراموش کنم

به خودم قول میدهم لبخندهای شیرینت را فراموش کنم

به خودم قول میدهم تصویر زیبای چهره ات را ازذهنم پاک کنم

به خودم قول میدهم دیگر قلبم به عشق تو نتپد


به خودم قول میدهم دیگر درلحظه های تنهاییم به توفکر نکنم

به خودم قول میدهم اگر باز تورا دیدم به چشمهایت نگاه نکنم

به خودم قول میدهم اگر باز تورا دیدم دلم هوایی نشود

 به خودم قول میدهم  کسی اشکم را نبیند

به خودم قول میدهم کسی از دل شکسته ام باخبر نشود

به خودم قول میدهم بخاطر ازدست دادنت از خدا گلایه نکنم

اما...

نمیدانم آیا میتوانم به قولهایم عمل کنم؟

تو اوج بی کسی

+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت2:37توسط فرهاد | |

هیچ کسی مثل تو برام نمی شه تو بهترین هم صحبت و دوست من بودی من و تو حتی با چشم هامون هم با هم صحبت می کردیم .

پس کجایی این روز های تنهایی منو ببینی

ببینی که اره پشیمونم من الان ارزش با تو بودن میفهمم

شاید دوستت نداشتم شاید ولی بهت وابسته شده بودم اگر یه روز نمیدیدمت خوابم نمی برد

فکرشو کن الان یک ساله ندیدمت 

حالا با پشیمونی میگم 

 

عزیزم: دوستت دارم

چی میشه باز دستتو بگیرم

دوستت دارم برای همیشه

+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت2:18توسط فرهاد | |

دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن،
از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن،
از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره

دیروز به رسم عاشقی خندیدم دیروز به چشمان تو دل بخشیدم امروز من و درد و دوری وتنهایی عمری ز همین حادثه می ترسید

+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت2:6توسط فرهاد | |

سلام عزیزم   

چرا این همه ساده از احساسات من گذشتی

من به این نتیجه رسیدم:

کسی را که دوست داری،دوستت ندارد

کسی که تو را دوست دارد،تو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد،

به رسم آیین زندگانی به هم نمی رسند.

نفرین به عشق ای کاش هیچ وقت عاشق نمی شدم

یادت بخیر


 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت0:27توسط فرهاد | |

برای تو می نويسم

برای نگاه زیبایت

برای شيرينی عشقی که در دلم هر لحظه بیشتر شعله می کشد

قلبم را از دورنگی های روزگار پاک نمودم تا عشق پاک تو را در قلبم جاودانه کنم

شور زندگی و امید را با بودنت حس می کنم حس زیبای تو را داشتن بی هيچ ترسی

از دوری بی هيچ ترسی از انتظار تلخ عشق برای تو می نویسم

تويی که قلبم را بی هيچ بهانه از آن خود نمودی برای تويی که دوستت دارم

              

     دوستت دارمA

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت18:34توسط فرهاد | |

عزیزم شاید دیگه نبینمت ولی همیشه به یادت هستم

یک ساله ندیدمت

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت20:38توسط فرهاد | |

گویند شقایق ها نمی میرند ، تا

 

مرگ شقایق ها دوستت دارم

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت20:31توسط فرهاد | |